پیام خوزستان - آخرین خبر / فردا سومین سالروز مرگ داریوش مهرجویی و همسرش وحیده محمدیفر است. شب تلخی که یکی از بزرگترین کارگردانان معاصر به همراه همسرش در ویلای شخصی به قتل رسیدند تا خالق آثار درخشانی همچون گاو، آقای هالو، دایره مینا، درخت گلابی و ... به دردناکترین شکل ممکن از این جهان برود. مونا مهرجویی فرزند این زوج در آستانه سومین سالمرگ پدر و مادرش این چند خط را نوشته که در ادامه میخوانید:
"سه سال پیش همچین روزی، آخرین روز عادی در زندگی من بود. فرداش همه چی تغییر کرد؛ من رسیدم خونه، زنگ زدم کسی جواب نمیداد، دلم شور میزد، کلید انداختم رفتم داخل خونه، خون دیدم، فقط خون و پدر و مادری که منشا خون از جسم اونها بود، از خونه اومدم بیرون، تو کوچه جیغ میکشیدم، هیچکس نبود، هیچکس صدامو نمیشنید، شروع کردم دویدن تا کسیو پیدا کنم که کمک کنه. همه چیز همینجا برای من عوض شد در یک لحظه، یک ساعت، بدون داشتن جواب مشخصی، که چیشد؟ چرا؟ و هنوز هم نمیدونم چرا؟ چیشد؟
حقیقتا بعد از اون شب، بارها شکستم و به زبون نیاوردم، من هیچوقت آدمی نبودم که بتونم در ملا عام چیزی از احساساتم رو به روز بدم و این شد یک مشکل، که آدم ها بخاطر این موضوع شروع کردن به سر زنش کردن من.
در نهایت، من الان اینجام و این هم بخشی از سرنوشت و زندگی من بود همه آدم ها که قرار نیست یک زندگی عادی داشته باشن درسته؟ و این اشکال نداره، ما آدمها محکومیم به تجربه کردن، به زندگی کردن، درد کشیدن ، و بازهم تجربه کردن و درد کشیدن .
ماهیت انسان، به درد کشیدن وصل شده، و راهی جز کنار اومدن باهاش نیست، همونطور که پذیرای خنده و عشق هستیم مجبوریم پذیرای این بخش از زندگی که سراسر رنجست و هیچ جوره گویا هیچ قسمتیش دست ما نیست هم باشیم."
پ
-->