پیام خوزستان - امید داشتن در طی تاریخ نه تنها یک شرط ضروری برای تداوم بقاء انسانها بر روی کُره زمین که پیششرط زندگی سعادتمندانه نیز بوده است. شادمانه زیستن بدون شک یک نوع توانمندی است؛ تواناییِ به تصویر کشیدن نشانههای نویدبخش آیندهای پُر امید برای خود و دیگران. اشخاص بدبین و مایوس همواره به زندگیِ آینده یا آنچه در پیش خواهد بود به چشم یک تهدید مینگرند. در حالی که شخص امیدوار زندگی را سرشار از شگفتی میبیند، شگفتیهایی که منبعی برای شادی محسوب میشوند.
قاسم توکلی، روزنامه نگار در یادداشتی درباره امید نوشت: «پروازهای طبیعی ذهن انسان نه از لذت به لذت، که از امید به امید است»! (ساموئل جانسون)
به جرأت میتوان گفت یکی از ملزومات اساسی روحی و روانیِ زیستن در جامعه امروز ایران «امید داشتن» است. نیاکان ما در سراسر تاریخ پُرفلاکتِ این فلات همواره با حفظ امید به روزهای بهتر از پیچها و مهلکههای دشوار تاریخی گذر کردهاند و امروز هم که در شرایط سختی قرار داریم، مهم است که برای تابآوردن این شرایط سخت همچون نیاکانمان امید خود را حفظ کنیم. اما امید چیست؟ تعاریف و شاخصههای آن کدام است؟ چرا امیدوار بودن مهم است؟ تفاوت شخصی که امید دارد با شخصی که صرفاً خوشباور یا خیالپرداز است، چیست؟
در این یادداشت بر آنم که به پرسشهای بالا پاسخهای مختصر و قابل فهمی ارائه کنم و در این زمینه از کتابی که اخیراً از جانب دوستی امیدوار به دستم رسیده استفاده خواهم کرد: «امید» اثر «استان وَن هوفت»!
امید چیست؟
امید را معمولاً به عنوان یک حالت ذهنی یا روانشناختی میشناسیم که بعضی افراد آن را در درون خودشان تجربه میکنند. تصوّری کلیشهای از اشخاص امیدوار وجود دارد که گویا همیشه لبخندی سَرخوشانه بر لب دارند و با اطمینان در انتظار آیندهای بهتر هستند. اجازه دهید چند تعریف از دانشمندان و روانشناسان درباره کلیدواژه امید مطرح کنیم تا ببینیم این دیدگاه کلیشهای تا چه حد با واقعیات علمی و حقایق فلسفی مطابقت دارد.
فلاسفه (از ارسطو و افلاطون تا توماس آکویناس و ایمانوئل کانت) معمولاً نگاهی «اخلاقی» به مقوله امید داشتهاند اما تلقی روانشناسی مدرن از فضیلتِ امید، کمتر اخلاقی و بیشتر در پیوند با مفهوم «موفقیت» در زندگی است. مگر نه اینکه ما در جامعه «دستاوردسالار» مدرن زندگی میکنیم!؟ پس طبیعی است که رویکرد انسان مدرن به مفاهیمی مثل امید نیز رویکردی عملی و دستاورد محور باشد.
کریستوفر پیترسون و مارتین سلیگمن (به عنوان پدران روانشناسی مثبتگرا) امید را اینگونه تعریف کردهاند: «انتظار بهترین چیزها را داشتن برای آیندهای که در راه است و کار کردن برای تحقق آن، باور به اینکه آیندهیِ خوب چیزی است که میتواند رقم بخورد»! همچنین از منظر یک فیلسوف معاصر (پاتریک شِید) امید چنین تعریف شده است: «تعهد فعال به مطلوبیت و تحققپذیری غایتی خاص».
خُب تا اینجا ناگفته پیداست که امید داشتن صرفاً یک حالت ذهنی یا هیجان عاطفی نیست، بلکه مستلزم عملکردن و هدفمند بودن نیز هست. اگر بخواهیم بحثهای نظری را بیش از این کِش ندهیم و شاخصههای امید را بصورت مختصر لیست کنیم، به ۱۰ شاخص میرسیم که از قرار زیر هستند:
۱- امید ناظر به تحقق چیزی است که فرد آن را خوب میپندارد.
۲- موضوع امید رخدادی است که وقوع آن ممکن یا محتمل دانسته میشود.
۳- موضوع امید رخدادی است که وقوع آن حتمی تلقی نمیشود.
۴- فرد امیدوار نسبت به آنچه امید دارد که تحقق یابد، مردد است. (در پسِ هر امید، دلواپسی و نگرانی هم هست)
۵- امید معطوف به آینده است، آنگونه که فرد امیدوار تصور یا تجسم میکند.
۶- امید با نیازهای عمیق برانگیخته میشود و نه با خیالپردازی یا آرزواندیشی.
۷- امید معطوف به اوضاع و احوالی است که فردِ امیدوار بر آن احاطه کاملی ندارد.
۸- امید داشتن باید به عملِ شایسته و درخور از جانب شخص امیدوار بینجامد.
۹- امید ساختار روانشناختیِ خاصی را تمنا و استدعا دارد.
۱۰- امید باید عقلانی و واقعبینانه باشد.
چرا امیدوار بودن مهم است؟
امید داشتن در طی تاریخ نه تنها یک شرط ضروری برای تداوم بقاء انسانها بر روی کُره زمین که پیششرط زندگی سعادتمندانه نیز بوده است. شادمانه زیستن بدون شک یک نوع توانمندی است؛ تواناییِ به تصویر کشیدن نشانههای نویدبخش آیندهای پُر امید برای خود و دیگران. اشخاص بدبین و مایوس همواره به زندگیِ آینده یا آنچه در پیش خواهد بود به چشم یک تهدید مینگرند. آنها از آنچه نو و ناآشنا باشد میهراسند، در حالی که شخص امیدوار زندگی را سرشار از شگفتی میبیند، شگفتیهایی که منبعی برای شادی محسوب میشوند.
اهمیت دیگر امید داشتن آن است که با سایر فضیلتهایی که «زندگی سعادتمندانه» را تضمین میکنند در نسبتی وثیق قرار دارد. شخص امیدوار که به آینده خوشبین است دارای «شجاعت و اعتماد به نفس» بیشتری نسبت به شخص بدبین است، او «تحمل و مدارای» بیشتری نسبت به ناملایمات زندگی یا بدرفتاری دیگران از خود نشان میدهد. شخص امیدوار به سبب امیدی که در ژرفای قلب خود احساس میکند همچنین «عشق و شادی» بیشتری نثار دیگران میکند.
چه تفاوتی میان امید و خوشباوری وجود دارد؟
اگر امید را یک فضیلت بدانیم و بخواهیم از فلسفه ارسطو در باب مفهوم فضیلت کمک بگیریم باید بگوییم فضیلتهای انسانی در میانه یک طیف از افراطها و تفریطها قرار میگیرند. به قول قدما: «خیرالامور اوسطها»!
یعنی فضیلت یا خیر در میانهروی و تعادل است. حال که امید را یک فضیلت (اخلاقی، روانشناختی، عملی و عقلانی) در نظر گرفتهایم این فضیلت باید در مرکز ثقل کدام دو قطب مخالف قرار گیرد؟ ایعنی فضیلت یا خیر در میانهرومید حد اوسط بین «بدبینی» و «خوشباوری» است! پس خوشباوری هم شکلی از امید است اما امیدی افراطی، سادهلوحانه و غیرواقعبینانه (اگر نگوییم کودکانه) نسبت به آینده و آنچه که در پیش است.
زیادتِ امید در شخص خوشباور باعث میشود چنین شخصی مخاطرات و مشکلات پیشِ رو را نبیند و به سادگی به دیگران اعتماد کند. فرد خوشباور غرق در خواب و خیال و رویاهای شیرین خویش نسبت به آیندهای موهوم است که قرابتی با واقعیاتِ واقعاً موجود ندارد. انسانهای خوشباور تصور میکنند دنیا به آنها «بهروزی» را بدهکار است و دیر یا زود این بهروزی چونان تقدیری قطعی، نصیب آنها خواهد شد.
به همین دلیل افراد خوشباور رویکردی منفعلانه نسبت به زندگی در پیش میگیرند و فاقد آن عملگرایی و کُنشگری هستند که شخص امیدوار خود را موظف به انجام آن میداند تا امیدهایش تحقق یابند. افراد خوشباور در طی تاریخ همیشه قربانی فریبکاران یا سیاستمداران پوپولیست شدهاند که از زودباوری و سادهدلی آنها نهایت استفاده را به نفع خود بردهاند. پس مهم است که علاوه بر تفاوت بین بدبینی و امید داشتن (که بسیار درباره آن سخن گفته شده است) تفاوت میان امید داشتن و خوشباوری را نیز بدانیم، تفاوتی که کمتر بدان پرداخته شده است.