چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵

سیاسی

اقتصاددان آمریکایی: ترامپ می‌خواست انرژی ایران را ببلعد اما نشد

اقتصاددان آمریکایی: ترامپ می‌خواست انرژی ایران را ببلعد اما نشد
پیام خوزستان - فارس / اقتصاددان آمریکایی در تحلیل خود از توافق اخیر میان ایران و آمریکا، مدعی می‌شود که آمریکا در نهایت می‌خواست انتقام انقلاب اسلامی را از مردم ایران بگیرد و ...
  بزرگنمايي:

پیام خوزستان - فارس / اقتصاددان آمریکایی در تحلیل خود از توافق اخیر میان ایران و آمریکا، مدعی می‌شود که آمریکا در نهایت می‌خواست انتقام انقلاب اسلامی را از مردم ایران بگیرد و انرژی و منابع آن را ببلعد. او به مقامات ایرانی هشدار می‌دهد که آمریکا غیرقابل اعتماد است.
جفری ساکس، اقتصاددان شناخته شده آمریکایی بر این باور است که آمریکا اکنون به یقین رسیده که برخلاف محاسبات اسرائیلی، نمی‌توان با استفاده از زور، خواسته‌های خود را بر ایران تحمیل کند و در نتیجه وضعیت مبهم فعلی را به بازگشت به جنگ ترجیح می‌دهد. او تأکید می‌کند که اسرائیل با ادامه مسیر فعلی، در نهایت بستر را برای نابودی خود فراهم می‌کند و تأکید می‌کند که به اسرائیلی‌ها هشدار داده است که در «مسیر خودکشی سیاسی و راهبردی» حرکت می‌کنند. او تأکید می‌کند که آمریکا مکرراً از مذاکره به عنوان ابزار فریب بهره برده و بازهم چنین خواهد کرد.
بازار
استفاده از زور، بنیان‌های موجودیتی اسرائیل را نابود کرده است
به عقیده دکتر جفری ساکس، اسرائیل در مسیر فرسایش و فروپاشی تدریجی جایگاه خود قرار گرفته است. به باور او، محاسبه اصلی رهبران اسرائیلی این بوده که در نهایت دو عامل تعیین‌کننده است: «زور» و «حمایت آمریکا». بر همین اساس، اسرائیل تصور کرد که می‌تواند در سراسر منطقه، از غزه و لبنان تا سوریه، عراق و ایران، سیاستی خشن و جنگ‌محور را پیش ببرد و با وجود متحمل شدن ویرانی گسترده، باز هم خود را طرف پیروز بداند؛ زیرا گمان می‌کند هیچ بازیگری توان ایستادن در برابر آن را ندارد و آمریکا نیز در نهایت پشت اسرائیل خواهد ایستاد. در این چارچوب، حذف یا تضعیف ایران برای اسرائیل به‌منزله خاموش‌کردن مقاومت منطقه و تثبیت سلطه خود تلقی می‌شود؛ اما ساکس تأکید می‌کند که این محاسبه از اساس غلط است، چون اتکای صرف به زور نه‌تنها آتش بحران‌ها را خاموش نکرده، بلکه کل منطقه را شعله‌ور و خود اسرائیل را منزوی‌تر کرده است.
اسرائیل در مسیر خودکشی سیاسی و راهبردی حرکت می‌کند
ساکس در ادامه این مسیر را برای اسرائیل «خودکشی سیاسی و راهبردی» توصیف می‌کند. از نظر او، مهم‌ترین نشانه این فروپاشی آن است که اسرائیل در حال از دست دادن پشتوانه اجتماعی و سیاسی خود در آمریکا است؛ پشتیبانی‌ای که در تمام این سال‌ها، سرمایه اصلی اسرائیل محسوب می‌شد. او می‌گوید افکار عمومی آمریکا دیگر مانند گذشته حامی اسرائیل نیست و حتی برخی سیاستمداران مستقر در آمریکا نیز آشکارا علیه اسرائیل موضع می‌گیرند؛ وضعیتی که در تاریخ اسرائیل کم‌سابقه یا بی‌سابقه است. ساکس تأکید می‌کند که این روند نتیجه مستقیم شیوه جنگ‌افروزانه اسرائیل است و به همین دلیل به اسرائیلی‌ها هشدار می‌دهد که رو به نابودی می‌روند. او هشدار می‌دهد که به غیر از «خشونت‌طلبی»، رفتارهای تشنج آفرین اسرائیل، در حال تخریب بنیان‌های امنیتی، مشروعیتی و سیاسی خود اوست. وضعیت مبهم فعلی، برای آمریکا بهتر از بازگشتن به جنگ تمام عیار است اهمیت این وضعیت از نظر ساکس در آن است که ایران نشان داده، علاوه‌بر توانایی انسداد تنگه هرمز، از بازدارندگی معتبرتری برخوردار است: «اگر مورد حمله قرار گیرد، می‌تواند زیرساخت‌های حیاتی خلیج فارس، از جمله تأسیسات انرژی و آب‌شیرین‌کن‌ها را هدف قرار دهد و بحرانی اقتصادی برای کل منطقه و جهان ایجاد کند.»
بنابراین، از نظر این اقتصاددان، مسئله اصلی فقط جنگ فرسایشی یا تمام‌شدن موشک و مهمات نیست، بلکه این واقعیت است که آمریکا هرگز نمی‌تواند ایران را بدون آنکه اقتصاد جهانی به خطر بیافتد، شکست دهد؛ به همین دلیل، به باور ساکس، تداوم همین وضعیت نیمه‌باز و نیمه‌بسته در هرمز، هرچند مطلوب هیچ‌یک از طرفین نیست، اما حداقل برای آمریکا «قابل تحمل»تر از بازگشت به جنگ گسترده است.
آمریکا می‌خواهد انتقام انقلاب اسلامی را از ایران بگیرد و انرژی آن را ببلعد
دکتر ساکس ریشه بحران را صرفاً در یک نزاع مقطعی میان ایران، آمریکا و اسرائیل نمی‌بیند، بلکه آن را حاصل هم‌پوشانی چند پروژه عمیق‌تر می‌داند: نخست، میل تاریخی بخشی از سیاست آمریکا به انتقام‌گیری از انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹؛ دوم، توهم واشنگتن، به‌ویژه در ذهن ترامپی، برای کنترل بازار جهانی نفت و گاز؛ و سوم، طرح اسرائیل برای سلطه منطقه‌ای که ساکس آن را در چارچوب ایده «اسرائیل بزرگ» توضیح می‌دهد.
از نظر او، اسرائیل در پی آن است که با کشاندن آمریکا به جنگ‌های منطقه‌ای، موانع اصلی سلطه خود را از میان بردارد و بتواند هر بازیگری را که در برابر پروژه منطقه‌ای‌اش قرار می‌گیرد سرکوب کند. در این نگاه، ایران مانع اصلی در برابر ترکیب این سه پروژه محسوب می‌شود؛ پروژه‌ای که از انتقام‌جویی تاریخی آمریکا، طمع ژئوپلیتیکی برای کنترل انرژی و بلندپروازی اسرائیل برای بازطراحی خاورمیانه تغذیه می‌کند. آمریکا غیرقابل اعتماد استاز نگاه دکتر ساکس، خروج از وضعیت مبهم و ناپایدار کنونی تنها زمانی ممکن است که ایران ابتکار سیاسی خود را در قالب یک مذاکره ساختارمند، رسمی و چندجانبه دوباره روی میز بگذارد. او تأکید می‌کند که اگر طرح ده‌ماده‌ای ایران واقعاً همان مبنایی باشد که حتی ترامپ نیز زمانی آن را پایه‌ای برای توافق دانسته، تهران باید آن را به‌صورت روشن مطرح کند و از آمریکا بخواهد درباره همان چارچوب وارد بحث شود. با این حال، ساکس به مقامات ایرانی هشدار می‌دهد که واشنگتن در چنین روندی قابل اعتماد نیست و سابقه فریب و خدعه آمریکایی‌ها در هنگام مذاکره، بسیار بیشتر از عکس آن است. بنابراین راه‌حل مطلوب از نظر او، نه ادامه وضعیت تعلیق و نه فشار برای تشدید بحران، بلکه انتقال پرونده به یک چارچوب چندجانبه است؛ چارچوبی که بتواند هم برای ایران، هم برای آمریکا و هم برای امنیت واقعی منطقه نتیجه‌ای بهتر از این بن‌بست فعلی ایجاد کند.


نظرات شما