پیام خوزستان - مهر / کارگاه انتقال تجربه کمال تبریزی کارگردان سینما در نخستین روز نوزدهمین جشنواره بینالمللی فیلم مقاومت برگزار شد.
به نقل از ستاد رسانهای جشنواره، در نخستین روز برگزاری نوزدهمین جشنواره بینالمللی فیلم مقاومت جمعه ۸ آبان کارگاه انتقال تجربه کمال تبریزی کارگردان سینما در پردیس سینمایی ملت برگزار شد.
تبریزی در ابتدای نشست گفت: آنچه امروز با عنوان «سینمای مقاومت» شناخته میشود، در دورهای «سینمای جنگ» و سپس «سینمای دفاع مقدس» نامیده میشد اما در پس این تغییر عنوانها، یک پرسش تاریخی همچنان پابرجاست: چرا انسانها با یکدیگر میجنگند و چرا گروهی تلاش میکند خواست خود را با زور و خشونت به دیگری تحمیل کند؟
وی یادآور شد: آغاز جنگ برای بسیاری از جوانان آن دوره، از جمله خودم به یکی از انگیزههای ورود به سینما بدل شد. گروهی از علاقهمندان بدون اتکا به ساختار رسمی دانشگاهی، پول شخصی خود را روی هم میگذاشتند تا از استادان دعوت کنند و سینما یاد بگیرند. همین مسیر بعدتر برخی از آنها را به مناطق جنگی و ساخت مستند رساند.
«روایت فتح» نمونه شکلگیری یک جهان مستقل بود
تبریزی در ادامه، «روایت فتح» را نمونهای دانست که از ثبت صرف واقعه عبور کرد و به یک نگاه مشخص در مستندسازی جنگ رسید. وی در این باره گفت: در سالهای جنگ مستندهای مختلفی ساخته میشد اما مجموعهای که با نام «روایت فتح» شناخته شد، به دلیل حضور و نگاه شهید مرتضی آوینی توانست به یک جریان تبدیل شود. از نظر من تداوم و انسجام آن مجموعه بیش از هر چیز با جهان فکری و نحوه دیدن آوینی پیوند داشت. گروهی تحت تأثیر هیجان واقعه تلاش میکرد عقب نماند و هرچه سریعتر آنچه رخ میدهد ثبت کند، اما در «روایت فتح» پیش از ثبت، تحلیل و تأمل درباره آدمهای جنگ، انگیزهها، ویژگیها و تفاوتهایشان وجود داشت.
این کارگردان سینما تاکید کرد: اگر فیلمسازی اثری را دوست دارد و تمام تلاشش را صرف ساخت نسخهای نزدیک به همان اثر کند، در نهایت چیزی به سینما اضافه نکرده است. فیلمساز موفق باید زبان، قواعد ارتباطی و جهان خودش را بسازد، جهانی که حتی بدون دیدن تیتراژ، بتوان رد صاحب اثر را در آن تشخیص داد. این اصل در سینمای مقاومت اهمیت بیشتری دارد، زیرا انبوه شعارها، تصویرهای تکرارشونده و قالبهای از پیش تثبیتشده میتواند فیلمساز را در جریان غالب حل کند و امکان بروز ویژگی فردی او را از بین ببرد.
«لیلی با من است» خلاف جریان شکل گرفت
وی با اشاره به ساخت فیلم «لیلی با من است» عنوان کرد: در فضای جنگ تصویر غالب از رزمنده، فردی مشتاق رفتن به جبهه بود اما ایده جذاب برای من از جایی شکل گرفت که این وضعیت معکوس شود یعنی اگر شخصیت اصلی اصلاً نخواهد به جنگ برود و ترس مانع او باشد چه؟ شخصیت صادق مشکینی درست از همین تضاد جان گرفت؛ آدمی که جهانش با فضای غالب پیرامون خود متفاوت است.
در ادامه تبریزی ریشه کلیشه را تکرار و تقلید دانست و گفت: وقتی فیلمساز به جای مواجهه شخصی با فیلمنامه و موضوع، نسخهای از فیلم موفق قبلی میسازد، عملاً کارگردانی از اثر حذف میشود. فیلمنامه هنوز فیلم نیست و نمیتوان صرفاً با خواندن یک متن فهمید محصول نهایی دقیقاً چه خواهد بود زیرا هر کارگردان با تخیل، تجربه و جهان خود، همان متن را به فیلمی متفاوت تبدیل میکند.
وی اظهار کرد: تناسب فرم و محتوا در تاریخ سینما یکی از عوامل شکلگیری ژانرها و شیوههای مختلف بیان بوده است. از نظر من مسئله اصلی این است که کارگردان برای آنچه در فیلمنامه میخواهد بیان کند، زبان تصویری متناسب با جهان مورد نظرش را کشف کند.
کارگردان فیلم «مارمولک» تصریح کرد: کارگردان نباید هنگام خلق هر لحظه دائماً به این فکر کند که چه چیزی «مجاز» یا «غیرمجاز» تلقی میشود و کدام پلان ممکن است چه کسی را ناراضی کند؛ بلکه باید بر اساس جهانی که واقعاً به آن باور دارد فیلم بسازد. اگر فیلمساز به ارزشهای موضوع اعتقاد داشته باشد، این باور بهصورت طبیعی در اثر حضور پیدا میکند. اما وقتی اثر بر اساس دستورالعمل، ممیزی و نگاه سفارشی مدیران پیش میرود، کلیشه جای جهان فیلمساز را میگیرد و اثر قدرت ارتباط خود را از دست میدهد.
تبریزی در پایان عنوان کرد: هیچ فیلمسازی نباید به نقطهای برسد که تصور کند ساختن فیلم برایش به کاری کاملاً قابل پیشبینی و بیاضطراب تبدیل شده است. هر فیلم مختصات خودش را دارد و کارگردان باید برای آخرین فیلمش همان هیجان و دلهرهای را داشته باشد که هنگام ساخت فیلم اول تجربه میکرد.